• وزارت ورزش و جوانان
    وزارت ورزش و جوانان
       
      • حدیث روز
        این دعا در هر روز ماه رجب و در تعقیبات نمازهای یومیه خوانده می‏شود:‏<br />
 یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ، وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ، یا مَنْ یُعْطِی الْکَثیرَ<br />
 بِالْقَلیلِ، یا مَنْ یُعْطی‏ مَنْ سَئَلَهُ، یا مَنْ یُعْطی‏ مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ‏ <br />
 تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَهً، اَعْطِنی‏ بِمَسْئَلَتی‏ اِیَّاکَ، جَمیعَ خَیْرِ الدُّنْیا وَ جَمیعَ خَیْرِ<br />
 الْأخِرَهِ، وَ اصْرِفْ عَنّی‏ بِمَسْئَلَتی‏ اِیّاکَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنْیا، وَ شَرِّ الْأخِرَهِ، فَاِنَّهُ‏<br />
 غَیْرُ مَنْقُوصٍ مااَعْطَیْتَ، وَ زِدْنی‏ مِنْ فَضْلِکَ یا کَریمُ<br />
* راوی می‏گوید: پس گرفت حضرت امام صادق علیه السلام محاسن شریف‏ خود را با  دست چپ خود و خواند این‏ دعا را به حال التجا و تضرّع که انگشت سبّابه دست راست آن حضرت در این حالت لرزش داشت. و بعد گفت:<br />
 یاذَا الْجَلالِ ‏وَ الْاِکْرامِ، یا ذَاالنَّعْمآءِ وَ الْجُودِ، یا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ، حَرِّمْ شَیْبَتی‏ عَلَی النَّارِ  <br />
ترجمه دعای یا من ارجوه لکل خیر:  <br />
ای که برای هر خیری به او امید دارم و از خشمش در هر شری ایمنی جویم. ای که می‏دهد (عطای) بسیار <br />
 در برابر (طاعت) اندک ای که عطا کنی به هرکه از تو خواهد! ای که عطا کنی به کسی که از تو نخواهد و<br />
نه تو را بشناسد از روی نعمت بخشی و مهرورزی! عطا کن به من به خاطر درخواستی که از تو کردم همه خوبی دنیا و همه خوبی و خیر<br />
 آخرت را و بگردان از من به خاطر همان درخواستی که از تو کردم همه شر دنیا و شر آخرت را زیرا<br />
 آنچه تو دهی چیزی کم ندارد (یا کم نیاید) و بیفزا بر من از فضلت ای بزرگوار!<br />
* راوی می‏گوید: پس گرفت حضرت امام صادق علیه السلام محاسن شریف‏ خود را با انگشتان دست چپ خود  و خواند این‏ دعا را به حال التجا و تضرّع که انگشت سبّابه دست راست آن حضرت در این حالت لرزش داشت. و بعد گفت:  <br />
ای صاحب جلالت و بزرگواری ای صاحب نعمت و جود ای صاحب بخشش و عطا حرام کن محاسنم را بر آتش دوزخ‏!
        دعای ماه رجب
      • ذکر
        با اینکه نماز می خوانم و روزه می گیرم و در زندگی سعی  می کنم از اصول دین پیروی کنم ولی آنطور که باید به خدا توکل و اطمینان  ندارم. همش یک احساس خلا با من هست که کسی با من  نیست و دلم قرص نیست که  خدایی هست که به من کمک میکند. اگر ممکن است راهنماییم کنید تا بتوانم این  مشکل را در خود حل کنم.     ایمان  به خدا درجات زیادی دارد و باید همواره سعی کنیم درجه ی ایمان خود را بالا  ببریم و به جایی برسیم که بدانیم خداوند در جهان همه کاره است و جز او هیچ  کس، نمی تواند خیر و ضرری به ما برساند. او مالک و مدبر جهان است و بی اذن  او حتی یک برگ از درخت نمی افتد. وقتی این باور در ما عمیق شد و ما رابطه ی  خود را با خدا درست کردیم و همه جا از او اطاعت کردیم، دیگر خیالمان راحت  است که خدای قادر و حکیم و مهربانی داریم که همه جا با ماست و آن جایی که  هیچ کس نیست که به داد ما برسد، تنها اوست که دست ما را می گیرد و به ما  کمک می کند.   برای تقویت توکل، ایمان به شش اصل زیر، لازم است: 1. ایمان به خدا:  باید ایمان داشت که خداوند کریم از رگ های گردنمان به ما نزدیک تر است، به  ما لطف و توجه ویژه دارد و لحظه ای ما را به خود وا نمی گذارد. 2. باور داشتن به حکمت و مصلحت خداوند: باید بر این باور باشیم که خداوند، حکیم است و صلاح ما را بهتر از خودمان می داند. باید  ایمان داشت که خداوند کریم از رگ های گردنمان به ما نزدیک تر است، به ما  لطف و توجه ویژه دارد و لحظه ای ما را به خود وا نمی گذارد. 3. باور داشتن به قدرت و نظارت خداوند:  اعتقاد به قدرت خداوند و باورداشتن به این که خداوند، ناظر همه رخدادها و  اتفاق ها می باشد و هیچ کاری بدون اذن و مشیت او انجام نمی شود و او توان  برآوردن هم ه نیازها و خواسته های ما را دارد. 4. باور داشتن به پاسخ گویی و اجابت خداوند:  اعتقاد به این که خداوند به خواست ها و دعاهای ما پاسخ می دهد و دعاهای ما  را مستجاب می کند و اگر او را در سختی بخوانیم، ما را بی پاسخ نخواهد  گذاشت. 5. تلاش برای رسیدن به هدف: تلاش و کوشش  خستگی ناپذیر در راه رسیدن به هدف نیز یکی از ارکان توکل به خداوند است.  کسی که بر خدا توکل می کند، با نگرش مثبتی که به نتیجه عمل خود دارد، با  کوشش خستگی ناپذیر، در راستای هدف خود تلاش می کند و این کوشش، برخاسته از  تکیه گاه استواری است که در آن هیچ گونه شکستی را نمی توان تصور کرد. 6. واگذاری کارها به خداوند: سپردن بار زندگی به خداوند، به انسان کمک می کند که دشواری ها را آسان تر پشت سر بگذارد و زیر بار سختی ها و دشواری ها خم نشود. موفقیت  ما در به کارگیری این راهبرد مؤثر (توکل به خداوند)، بستگی به میزان  استواری ایمان، باور و عمل صادقانه ما به شش اصل بالا دارد.
        شش اصل برای تقویت توکل به خدا
      • سخن روز
        خواند زبان دلم ثنای محمد(ص)<br />
ماند خرد خیره در لقای محمد(ص)<br />
دیده دل، جام جم به هیچ شمارد<br />
سرمه کند گر زخاک پای محمد(ص)<br />
عید مبعث بر همگان مبارک
        عید مبعث بر تمام مسلمانان مبارک باد
      • گالری تصاویر
      • خاطرات
        شهید عباس باقری تشکری، یکم فروردین‌ماه ۱۳۴۴ در مشهد مقدس چشم به جهان هستی گشود و هنوز پانزدهم روز به نوزدهمین بهار زندگی‌اش داشت که از خیبریون شد اما جنازه او به دست نیامد و یکم مردادماه ۱۳۶۳ ش در بهشت رضا (ع) مشهد، به یاد او سنگی مزار او شد.<br />
فرآوری-بخش فرهنگ پایداری تبیان<br />
سنگی به یاد فرمانده ۱۸ ساله<br />
<br />
عباس صورتی نورانی داشت و کودکی پرجنب‌وجوش، باهوش و فعال بود. برای یادگیری قرآن به مسجد کرامت می‌رفت. قران می‌خواند و به دیگران یاد می‌داد. از همان کودکی نمازخواندن را شروع کرد به‌طوری‌که از ۱۰ سالگی به‌صورت کامل نماز می‌خواند.<br />
<br />
 <br />
۱۸ سال زندگی<br />
<br />
دوره ابتدایی را در مدرسه طوسی مشهد به پایان برد و دوره راهنمایی را در مدرسه کوچه زردی گذراند. دوره متوسطه را در مدرسه شریعتی آغاز کرد، اما با شروع جنگ تحمیلی به جبهه رفت و برای امتحانات مرخصی می‌گرفت و تا سوم دبیرستان توانست تحصیل علم کند.<br />
<br />
کتاب‌های تاریخی، علمی، هنری، مذهبی و کتاب‌های شهید مطهری را مطالعه می‌کرد. نسبت به حجاب بسیار حساس بود. در تظاهرات و راهپیمایی‌های علیه رژیم شاه شرکت می‌کرد. بعد از پیروزی انقلاب، وارد بسیج شد. اعلامیه‌های امام (ره) را در خانه‌ها می‌انداخت. بعد از مدّتی با تشکیل سپاه پاسداران، عضو سپاه شد.<br />
<br />
به نماز اهمیت می‌داد. با شروع جنگ تحمیلی، زمانی که به جبهه می‌رفت، می‌گفت: «ما می‌رویم تا حسین زمان را یاری کنیم.» و می‌گفت: «تازنده‌ام باید به جبهه بروم.» عباس در منطقه خط‌شکن بود. در جبهه معاون گردان عبدالله بود.<br />
<br />
او به خانواده‌اش نگفته بود که فرمانده است چون دنبال پست و مقام نبود. آر.پی.جی زن بود. در عملیات بستان، محرم، والفجر مقدماتی و والفجر ۳ شرکت داشت. در عملیات بستان از ناحیه شکم مجروح شد. بار دوم از ناحیه سر جراحت برداشت.<br />
<br />
درهرحال از رفتن به جبهه خودداری نمی‌کرد؛ حتی دیگران را هم برای کمک به جبهه تشویق می‌کرد.<br />
<br />
خواب دیدم که یک خانم محترمی به منزل ما آمد و دفتری را آورد و گفت: امضا کن. گفتم: من سواد ندارم. گفت: می‌توانی امضا کنی. وقتی از خواب بیدار شدم، عباس به شهادت رسیده بود<br />
<br />
«علی باقری تشکری» پدر شهید که خود نیز در جبهه بوده است، می‌گوید: «در جبهه مراسم سوگواری و سینه‌زنی برگزار می‌کرد.» در آخرین دیدارش با خانواده، آن‌ها را برای رفتن به جبهه دعوت کرد. پدر به نقل از مادر شهید می‌گوید: «آخرین‌باری که می‌خواست به جبهه برود، گفت: این آخرین دیدار است و دیگر برنمی‌گردم و از همه حلالیت طلبید.» هم‌چنین می‌گوید: «زمانی که دوستانش شهید می‌شدند، برای آن‌ها مجلس ختم می‌گرفت؛ و هر وقت کسی مفقود می‌شد، می‌گفت: خوشا به سعادتش می‌گفت: اگر همه شهید شوند، پس چه کسی بجنگد؟»<br />
<br />
 <br />
امضای مادر پای سند شهادت<br />
<br />
او دوست داشت مفقودالاثر باشد. مادر شهید می‌گوید: «خواب دیدم که یک خانم محترمی به منزل ما آمد و دفتری را آورد و گفت: امضا کن. گفتم: من سواد ندارم. گفت: می‌توانی امضا کنی. وقتی از خواب بیدار شدم، عباس به شهادت رسیده بود.» عباس باقری تشکری در تاریخ پانزدهم اسفندماه سال ۱۳۶۲ هجری شمسی، طی عملیات خیبر در سن هجده‌سالگی به درجه رفیع شهادت نائل شد؛ اما جنازه او به دست نیامد و یکم مردادماه ۱۳۶۳ ش در بهشت رضا (ع) مشهد، به یاد او سنگ مزارش شد.<br />
<br />
یکی از هم‌رزمانش لحظه شهادت وی را چنین روایت می‌کند: شهید تشکری پیش از عملیات خیبر به قرارگاه لشگر ۵ نصر که در تیپ امام جواد (ع) بود منتقل شد؛ وی ساکش را به یک کانکس فرماندهی تحویل داد اما بچه‌های دیگر ساکشان را به تعاون تحویل دادند در ساک فقط دوربینش بود با آن دوربین خیلی عکس گرفته بودم عکس‌هایی از شهر از بهشت‌زهرا(س) و بهشت رضا(ع) و از شهر قم گرفته بودیم او گفت: «چون امکانش زیاد است که ترکش به دوربین اصابت کند و دوربین از بین برود باید آن را درون ساک بگذارم» و بعد از تحویل ساک به منطقه عملیاتی خیبر اعزام شد.<br />
<br />
سه روز در منطقه بود. من پشت خط بودم و مهمات حمل‌ونقل می‌کردم تا اینکه یک‌شب شهید دهنوی به من گفت: «آقای علیزاده شما باید در خط مقدم بمانی.» گفتم: آخر من که اسلحه ندارم گفت: «یکی از سلاح‌های شهدا را بردار و بمان» گفتم: چشم اطاعت از فرماندهی واجب است. در همین موقع بود که عباس را دیدم اما نمی‌دانستم این شب آخری است که عباس را می‌بینم شهید قاسم شاکری را هم دیدم بین همه آن‌ها مهمات را تقسیم کردند در ضمن باهمدیگر صحبت می‌کردیم شهید شاکری گفت: «امکان دارد عراق فردا صبح پاتک بزند چون دشمن در حال جمع‌کردن نیروهاست و تانک‌هایش را جلو می‌آورد.»<br />
<br />
صبح که عباس را دیدم او حال مرا پرسید فاصله من با او ۵۰ قدم بیشتر نبود او بالا مستقر بود در همین حال که باهم احوالپرسی می‌کردیم یکی از رزمندگان که پهلوی عباس بود مجروح شد عباس امدادگر را صدا زد من هم گفتم: او حالش خیلی بده حتماً باید امدادگر بیاید اما آن‌قدر آتش دشمن سنگین بود که امدادگر نمی‌توانست خودش را به آنجا برساند همین‌طور که با عباس صحبت می‌کردم یک‌دفعه صدایش قطع شد و دیگر صدایش را نشنیدم و او را ندیدم.
        سنگی به یاد فرمانده ۱۸ ساله
      • ساعت و اوقات شرعی
        08 اردیبهشت 1396
        اوقات شرعی به افق تهران
        اذان صبح:
        طلوع آفتاب:
        اذان ظهر:
        غروب خورشید:
        اذان مغرب:
    وزارت ورزش و جوانان
    مجموع بازدیدها : 2,290,076
    تعداد بازدید امروز : 6,404
    تعداد کاربران آنلاین : 1
    آخرین به روزرسانی : 1396/02/08
    کلیه حقوق متعلق به وزارت ورزش و جوانان می باشد.