• وزارت ورزش و جوانان
    وزارت ورزش و جوانان
       
      • حدیث روز
        هنگامی که با علی بن ابی طالب (ع) به طرف صفّین می‌رفتیم، به منطقه کربلا رسیدیم. امام در کناره لشکر ایستاد و سپس به چپ و راست نگریست، گریست و فرمود: «به خدا سوگند، این جا خوابگاه مرکب‌ها و جای کشته شدن آنهاست.»<br />
محرم<br />
یکی از موضوعات دینی و تاریخی که در منابع روایی مورد توجه و دقت اندیشمندان اسلامی قرار داشته، مسأله علم امام علی (ع) به اموری غیبی و پیشگویی‌های ایشان نسبت به اتفاقات و تحولات سیاسی- اجتماعی است که بعدها اتفاق خواهد افتاد؛ از جمله‌ی این پیشگویی‌ها خبر دادن از حادثه دردناک سال 61 هجری است که در سرزمین کربلا اتفاق می افتاد.<br />
<br />
پیش بینی امام علی(ع) از حادثه بزرگ سال 61 هجری<br />
یکی از جگرسوزترین روایاتی که خبر از یک حادثه بزرگ و دردناک می‌دهد، روایتی است که راوی آن ابن‌عباس بوده که خبری را از امام علی (ع) نقل می‌کند، روایتی که در آن امام علی (ع) بعد از جنگ صفین با وارد شدن در سرزمین نینوا پرده از اتفاقی بزرگ بر می‌دارد:<br />
<br />
صدوق در کتاب امالی از ابن عباس روایت می‌کند که گفت: من در آن سفری که حضرت امیر متوجه صفین شد با آن بزرگوار بودم. وقتی حضرت امیر به نینوا که نزدیک شط فرات است، رسید با بلندترین صدا به من فرمود: «آیا میدانی اینجا چه موضعی است؟» گفتم: نه یا امیر المؤمنین. فرمود: «اگر تو نظیر من از این موضع آگاه می‌بودی از اینجا عبور نمی‌کردی تا مثل من گریه کنی!!» آنگاه آن بزرگوار به‌قدری گریه کرد که ریش مبارکش خیس شد و اشک‌هایش به سینه مقدسش فرو ریخت! ما نیز با آن حضرت شروع به گریه نمودیم آن بزرگوار می‌فرمود: «آه! آه! مرا با آل ابوسفیان چه کار! مرا با آل حرب که حزب شیطان است و دوستداران کفر چه کار! ای ابا عبداللَّه! صابر باش، زیرا پدر تو نیز مثل آنچه تو از ایشان خواهی دید، دیده است.»[1]<br />
<br />
پسر عزیزم! بشنو و ببین، پیش از آن که بر تو در آید. سوگند به آن که جانم به دست اوست، بنی امیّه خونت را خواهند ریخت؛ ولی نمی‌توانند تو را از دینت جدا کنند و خدا را از یاد تو ببرند.»[2]<br />
<br />
پیشگویی امام علی از اوضاع اجتماعی، سیاسی سال 61 هجری<br />
از جمله پیشگویی‌های حیرت آور امام علی(ع) افشا کردن تحرکات سیاسی، اجتماعی و نظامی برخی اقوام از جمله قوم بنی امیه و جامعه کوفه در سال 61 هجری بود. شاید هیچ کس فکر نمی‌کرد که قومی که با نیرنگ و دغل بازی منبر پیامبر اکرم (ص) را وسیله‌ای برای نفوذ در بین صفوف مسلمین قرار داده روزی در مقابل بهترین مردان خدا ایستاده و خون آنها را مباح کنند.<br />
<br />
1-قوم شوم و تبهکار بنی امیه<br />
در کتاب کامل الزیارات ‌ به نقل از جابر، از امام صادق (ع): امام علی (ع) به امام حسین (ع) فرمود: «ای ابا عبداللّه! تو هماره اسوه بوده‌ای [و هستی]». حسین (ع) فرمود: فدایت شوم! حال من، چگونه خواهد بود؟ علی (ع) فرمود: «تو آنچه را آنان ندانستند، دانستی و دانا به زودی از دانش خود، سود می‌بَرد. پسر عزیزم! بشنو و ببین، پیش از آن که بر تو در آید. سوگند به آن که جانم به دست اوست، بنی امیّه خونت را خواهند ریخت؛ ولی نمی‌توانند تو را از دینت جدا کنند و خدا را از یاد تو ببرند.»[2]<br />
<br />
2-شرح حال بی وفایی کوفیان از زبان امام علی(ع)<br />
المعجم الکبیر طبرانی که مسند حدیث نزد اهل سنت به شمار می‌آید نیز به نقل از ابو حبره آورده است: همراه علی (ع) بودم تا به کوفه رسید و بر منبر، رفت و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: «شما در چه حالی خواهید بود، هنگامی که فرزندان پیامبرتان به میان شما آیند؟.» پاسخ دادند: آن گاه ما از این آزمون، سربلند بیرون می‌آییم. علی (ع) فرمود: «سوگند به آن که جانم به دست اوست، نزدیک شما می‌آیند و شما به سوی ایشان بیرون می‌روید و بی تردید، آنها را می‌کشید.»، سپس رو کرد و چنین فرمود: آنان، ایشان را به فریب آوردند و خود، روی گردانیدند. می‌خواستند نجات یابند؛ ولی نه نجاتی هست و نه عذری.»[3]<br />
<br />
روضه جانسوز امام علی(ع) برای شهدای کربلا<br />
از جمله جانسوز ترین اخبار غیبی که توسط امام علی (ع) در منابع روایی نقل شده بیان گوشه‌هایی از صحنه دلخراش کربلاست، امام علی (ع) با علم لدنی که خدای متعال به او عنایت کرده بود سال‌ها پیش از ورود سالار کربلا به سرزمین نینوا اخبار غیبی را بیان کردند که چشم هر آزاداندیشی را غرق در اشک و خون می‌نماید.<br />
<br />
1-روضه مکتوب  ورود به کربلا از زبان امام علی(ع)<br />
اینجا کربلاست:<br />
الإرشاد به نقل از جویریّه بن مسهر عبدی: هنگامی که با امیر مؤمنان علی بن ابی طالب (ع) به طرف صفّین می‌رفتیم، به منطقه کربلا رسیدیم. امام (ع) در کناره لشکر ایستاد و سپس به چپ و راست نگریست و گریست و سپس فرمود: «به خدا سوگند، این جا خوابگاه مرکب‌ها و جای کشته شدن آنهاست.»، به او گفته شد: ای امیرمؤمنان! این جا کجاست؟ فرمود: «این جا کربلاست. گروهی در آن، کشته می‌شوند که بدون حساب به بهشت وارد می‌شوند» و سپس حرکت کرد. [4]<br />
<br />
علی (ع) به کربلا آمد و در آن جا ایستاد. به او گفته شد: ای امیر مؤمنان! این جا، کربلاست. فرمود: «آمیخته با کَرب (رنج) و بلا».آن گاه با دستش به مکانی اشاره کرد و فرمود: «این جا خونشان ریخته می‌شود.»<br />
<br />
کربلا، جای کَرب و بلا<br />
وقعه صفّین به نقل از حسن بن کثیر، از پدرش: علی (ع) به کربلا آمد و در آن جا ایستاد. به او گفته شد: ای امیر مؤمنان! این جا، کربلاست. فرمود: «آمیخته با کَرب (رنج) و بلا». آن گاه با دستش به مکانی اشاره کرد و فرمود: «این جا، جایگاه اسباب سفر و خوابگاه مرکب‌های آنان است» و به جایی دیگر اشاره کرد و فرمود: «این جا خونشان ریخته می‌شود.»[5]<br />
<br />
2-روضه  مکتوب شط فرات از زبان امام علی(ع)<br />
در کنار رود فرات، صبر کن، ای ابا عبد اللّه!<br />
مُسنَد ابن حنبل به نقل از عبد اللّه بن نُجَی، لشکر در مسیر صفین هنگامی که از کنار نینوا می‌گذشت، امام علی (ع) ندا داد: «صبر داشته باش، ابا عبداللّه! صبر داشته باش، ابا عبداللّه! در کنار فرات!». گفتم: یعنی چه؟ فرمود: «روزی بر پیامبر (ص) وارد شدم و چشمانش اشکبار بود. پرسیدم: ای پیامبر خدا! آیا کسی شما را ناراحت کرده است؟ چرا اشک از چشمانت سرازیر است؟ پیامبر (ص) فرمود: جبرئیل، اندکی پیش، از نزدم رفت. او برایم گفت که حسین در کنار رود فرات، کشته می‌شود. پیامبر (ص) فرمود: جبرئیل گفت: آیا می‌خواهی خاک آن جا را ببویی؟ گفتم: آری. و جبرئیل، دستش را دراز کرد و مشتی از خاک آن جا را به من داد و من دیگر نتوانستم جلوی ریزش اشک خود را بگیرم.»<br />
<br />
پی نوشت:<br />
[1]. الأمالی( للصدوق)، ص597، ح5.<br />
[2]. کامل الزیارات: ص 149 ح 178؛ بحار الأنوار: ج 44 ص 262 ح 17.<br />
[3]. المعجم الکبیر: ج 3 ص 110 ح 2823.<br />
[4]. الإرشاد: ج 1 ص 332، کشف الیقین: ص 100 ح 92.<br />
[5]. وقعه صفّین: ص 142، بحار الأنوار: ج 32 ص 420 ح 385.
        روضه‌های جانسوز امام علی(ع) برای شهدای کربلا
      • ذکر
        وقتی خبر شهادت مسلم به امام حسین(ع) رسید، حضرت گریست و جملاتی در وصف وی گفت.<br />
کاروان حسینی عرصه ظهور برترین ارزش‌های دینی و سرپرست آن از برترین معلمان عالم هستی از ازل تا به ابد است. این کاروان که حرکت خود را از مکه به قصد کربلا آغاز کرده بود، در طول مسیر و در صحنه‌های مختلف در کلاس درس امام حسین(ع)، این آموزگار مکتب وحی قرار می‌گرفت و فقط افرادی در کاروان باقی می‌ماندند که در این کلاس درس نمره قبولی دریافت می‌کردند. شاید بتوان گفت مهم‌ترین شاخصه اصحاب حقیقی اباعبدالله(ع) تبعیت و اطاعت محض از امام خویش و نیز عبور از جان و مال خویش در راه دستیابی به لقای خداوند بود. <br />
<br />
کاروان حسینی در ادامه مسیر خود به منزلگاهی به نام «زباله» رسید. در این منزل بود که خبر شهادت مسلم به او رسید. حضرت به عدّه‌‏ای که به دنبال او بودند خبر شهادت مسلم را داد. افرادی که به طمع دنیا بودند و یقین‏شان کامل نبود، پس از شنیدن خبر شهادت مسلم از گرد آن حضرت پراکنده شدند و فقط خانواده او و برگزیدگان از یاران، با امام(ع) باقی ماندند.<br />
<br />
راوی گفت: چون خبر شهادت مسلم رسید صدای شیون و گریه‏ فضای بیابان را پر کرد و سیلاب اشک‌ها جاری شد. سپس حسین به مقصدی که خدا دعوتش فرموده بود روانه شد.<br />
<br />
فرزدق شاعر به خدمتش رسید سلام داد و عرض کرد: ای پسر پیغمبر چگونه بر اهل کوفه اعتماد می‌کنی؟ اینان همان‏اند که پسر عموی تو مسلم بن عقیل و یاران او را کشتند. اشک از دیدگان حسین جاری شد و فرمود:<br />
<br />
خدا مسلم را رحمت کند، او به روح و ریحان و بهشت و رضوان خدا بازگشت. مسلم وظیفه‌‏ای که بر عهده داشت انجام داد و اکنون نوبت ماست که آنچه بر ماست انجام دهیم.<br />
 سپس اشعاری به این مضمون انشاء فرمود:<br />
<br />
دنیا اگر بچشم لئیمان گرانبها است  / پاداش حق گرانتر و برتر نزد ماست<br />
<br />
گر بهر مرگ پیکر ما را سرشته‏اند / در راه دوست کشته شدن افتخار ماست<br />
<br />
چون سهم ما ز روزی دنیا مقدّر است/ زیباتر آن که حرص طلب در دلش بکاست<br />
<br />
چون جمع مال عاقبتش ترک گفتن است / مالی چنین بخیل شدن بهر وی چراست<br />
<br />
إنّ الحسین سار قاصداً لما دعاه الله إلیه ، فلقیه الفرزدق الشاعر فسلّم علیه وقال : یا ابن رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) ! کیف ترکن إلی أهل الکوفه ، وهم الذین قتلوا ابن عمّک مسلم بن عقیل وشیعته ؟ قال : فاستعبر الحسین ( علیه السلام ) باکیاً ، ثمّ قال : رَحِمَ اللهُ مُسْلِماً فَلَقَدْ صارَ إِلی رَوْحِ اللهِ وَ رَیْحانِهِ وَجَنَّتِهِ وَ رِضْوانِهِ ، أما إِنَّهُ قَدْ قَضی ما عَلَیْهِ وَبَقی ما عَلَیْنا. ثمّ أنشأ یقول :<br />
<br />
فَإِنْ تَکُنِ الدُّنْیا تُعَدُّ نَفیسَهً * فَانّ [ فَدارُ ] ثَوابَ اللهِ أَعْلی وَأَنْبَلُ<br />
<br />
وَإِنْ تَکُنِ الأْبْدانُ لِلْمَوْتِ أُنْشِئَتْ * فَقَتْلُ امْرِیءٍ بِالسَّیْفِ فیِ اللهِ أَفْضَلُ<br />
<br />
وَإِنْ تَکُنِ الاْرْزاقُ قِسْماً مُقَدَّراً * فَقِلَّهُ حِرْصِ الْمَرْءِ فی الرِّزْقِ أَجْمَلُ<br />
<br />
وَإِنْ تَکُنِ الأْمْوالُ لِلتَّرْکِ جَمْعُها * فَما بالُ مَتْرُوک بِهِ الْمَرْءُ یَبْخَلُ<br />
<br />
منابع:<br />
اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، ص74.<br />
تسلیهالمجالس و زینهالمجالس، ج2، ص240.
        واکنش امام حسین(ع) به خبر شهادت مسلم
      • سخن روز
        سالروز صدور حکم ارتداد سلمان رشدی؛<br />
فتوایی که بر روابط ایران و غرب سایه افکند<br />
سوالی که از همان ابتدای صدور حکم ارتداد سلمان رشدی مطرح بوده و با گذشت سه دهه هنوز تا حدی بی پاسخ مانده، این است که چه ضرورتی ایجاب می‌کرد ایران چنین واکنش سختی به کتاب "آیات شیطانی" نشان دهد و با این اقدام متحمل هزینه‌هایی شود؟<br />
درست شش ماه پس از پذیرش قطعنامه 598 و پایان جنگ ایران و عراق، در روز 25 بهمن 1367 اتفاقی تاریخی رقم خورد. امام خمینی (ره) طی حکمی خطاب به همه مسلمانان جهان، ارتداد سلمان رشدی، نویسنده سرشناس هندی  و تبعه انگلیس را صادر می‌کند.<br />
<br />
در بخشی از این فتوا آمده است: "به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می‌رسانم مؤلف کتاب «آیات شیطانی» که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می‌باشند. از مسلمانان غیور می‌خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید."<br />
<br />
این پیام تاریخی شوک بزرگی به جهان وارد کرد و ایرانی که هنوز گردوغبار جنگ بر تن داشت را وارد فاز جدیدی از تنش‌ها با کشورهای غربی، به‌خصوص با کشور انگلستان کرد. این تنش‌ها هم برای ایران به لحاظ دیپلماتیک هزینه‌هایی را در پی داشت و هم  دولت انگلیس را مجبور ساخت، سالانه بیش از یک میلیون پوند به حفاظت از جان سلمان رشدی اختصاص دهد.<br />
<br />
سوالی که از همان ابتدای صدور حکم امام مطرح بوده و با گذشت سه دهه هنوز تا حدی بی پاسخ مانده، این است که چه ضرورتی ایجاب می‌کرد ایران چنین واکنش سختی به کتاب آیات شیطانی نشان دهد؟ همچنین این سؤال را هم باید پاسخ داد که چرا انگلیس علیرغم مخالفت مردمش با هزینه‌های هنگفت محافظت از سلمان رشدی و اعتراف شاهزاده چارلز، ولیعهد انگلستان که اعلام کرده بود "سلمان رشدی سربازی پر خرج برای مالیات‌دهندگان انگلیسی است"، هنوز هم این کشور اصرار بر حفظ جان این نویسنده دارد؟<br />
<br />
 همراهی 57 کشور اسلامی با حکم امام خمینی(ره)<br />
چهارمین رمان سلمان رشدی، به نام "آیات شیطانی"، با تمسخر مقدسات اسلام و با مطرح ساختن اتهاماتی علیه پیامبر، جبراییل و زنان پیامبر، قلب مسمانان جهان را جریحه‌دار کرد که منجر به راه افتادن اعتراضات شدیدی در کشورهای هند، پاکستان و حتی در انگلیس علیه او و کتابش شد. در این فضای پرتنش، فتوای امام خمینی (ره) مورد استقبال بی‌نظیر قرار گرفت و به نوعی محور اتحاد مسلمانان علیه سلمان رشدی شد؛ تا جایی که علمای کشورهای اسلامی هم از حکم امام پیروی کردند. مثلا شیخ احمد کفتارو، مفتی اعظم وقت سوریه، در روز چهارشنبه 10 اسفند 67 به پیروی از امام، فتوایی مبنی بر لزوم مجازات رشدی صادر کرد.<br />
<br />
"در فرایند این ماجرا سفرای اروپایی کشور را ترک کردند و موجب نگرانی بسیاری از چهره‌ها و مسئولین سیاسی شدند که متوجه عمق مسئله نبودند. این مسئولین استدلالشان این بود که چون ما تازه از جنگ فارغ شدیم و باید با اروپا روابطمان بهتر شود، لذا این حرکت به زیان ما تمام خواهد شد"<br />
محمد صادق کوشکی، عضو هیات علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در مصاحبه با تبیان، در تشریح تأثیر حکم امام خمینی(ره) می‌گوید: "به عقیده من، آنچه امام مطرح کردند فتوا نبود، این خطای رایجی است که در داخل کشور هم استفاده می‌شود. کلمه فتوا را رسانه‌های غربی مطرح کردند تا بگویند، آنچه امام فرموده نظر شخصی ایشان است، در حالیکه بیان یک حکم الهی بوده است. جالب اینجاست که دو ماه بعد  از در صدور این حکم، 57 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی، حکم امام را پذیرفتند و آن را تأیید و پشتیبانی کردند. حتی کشوری مثل عربستان سعودی مجبور شد که بپذیرد؛ چراکه این یک حکم دینی بود."<br />
<br />
البته همه‌چیز به حکم امام ختم نمی‌شد، بلکه موضع دولت ایران نیز با فتوای امام همسو بود. آیت‌الله خامنه‌ای، رئیس جمهور وقت ایران، در خطبه‌های نماز جمعه 28 بهمن ماه 67 می‌گوید: "این بدبختی که خودش را در این دردسر انداخت چاره‌ای جز مردن ندارد. با یک میلیارد مردم مسلمان دنیا خودش را طرف کرد با حکم نافذ امام خودش را طرف کرد. این بلاشک، این اعدام انقلابی درباره‌ی او انجام می‌گیرد. بله ممکن است که توبه کند، کتاب بنویسد، غلط کردم بگوید از مسلمانان دنیا از امام امت عذرخواهی کند. به گه اشتباه کردم کتاب مال من نیست که البته در این صورت ممکن است مردم گناه او را ببخشند، اما در آن صورت آمریکایی‌ها خودشان او را می‌کشند."<br />
<br />
بیشتر بخوانید<br />
<br />
 توبه سلمان رشدی و فرق کافر با مرتد<br />
هزینه حفاظت از سلمان رشدی؟<br />
<br />
قطع روابط غرب با ایران، متعاقب صدور فتوای ارتداد رشدی<br />
اما روی دیگر سکه، قطع روابط کشورهای اروپایی با ایران بود. پس از صدور این فتوا، کشورهای غربی به بهانه نقض آزادی بیان و حقوق بشر، سفرا و نمایندگان خود در ایران را فراخواندند تا شاید از این راه بتوانند جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهند. محمدصادق کوشکی در ادامه گفت‌وگوی با تبیان دراین‌باره گفت: "در فرآیند این ماجرا، سفرای کشورهای اروپایی کشور را ترک کردند و موجب نگرانی بسیاری از چهره‌ها و مسئولین سیاسی شدند. این مسئولین استدلالشان این بود که چون ما تازه از جنگ فارغ شدیم و باید با اروپا روابطمان بهتر شود، لذا این حرکت به زیان ما تمام خواهد شد، اما امام فرمود این سفرا یکی یکی سرافکنده باز خواهند گشت که همین اتفاق هم افتاد و در کمتر از دو ماه برگشتند."<br />
<br />
سیاست کشور انگلیس حفظ جان سلمان رشدی  به هر قیمتی بود و همین امر باعث شد سایه‌ای ده ساله بر روابط ایران و انگلیس حاکم شود؛ چراکه ایران ادامه روابط دیپلماتیک خود با این کشور را مشروط به محکومیت رشدی کرده بود، شرطی که از طرف انگلیس پذیرفته نشد.<br />
<br />
هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود مورخ 10 اسفند 1367 می‌نویسد: "قبل از شروع جلسه به نمایندگان اطلاع دادم که حضرت امام، نظر خاصی درباره طرح قطع رابطه با انگلیس ندارند و گفتم بهتر است مخالفان طرح صحبت نکنند که مورد بهره‌برداری دشمنان خواهد شد. پیشنهاد کردم که طرح را تعدیل کنیم و قطع رابطه را مشروط به عدم محکومیت کتاب سلمان رشدی از سوی انگلیس کنیم."<br />
<br />
اقدام امام، مطابق با منشور حقوق بشر است<br />
شاید در اولین مواجهه با این واقعه تاریخی، این سؤالات ذهن را درگیر کند که آیا حکم امام با آزادی بیان و حقوق بشر در تضاد نیست؟ آیا واقعاً ضرورت داشت ما خود را درگیر این مسئله کنیم؟<br />
<br />
اگر این فتوا نبود تا امروز آن‌قدر علیه اسلام تخریب و تضعیف صورت می‌گرفت که هیچ مسلمانی جرات نمی‌کرد از اسلام حمایت کند.<br />
حجت‌الاسلام عبدالحسین خسروپناه در گفت‌وگوی با تبیان به این سؤالات پاسخ داد. "به لحاظ دیپلماتیک کاری که امام انجام داد، دقیقاً مطابق با تبصره دوم ماده 19 منشور حقوق بشر است. در این ماده که از آزادی بیان سخن گفته شده، یک تبصره‌ای هم وجود دارد، مبنی بر اینکه کسی حق ندارد به بهانه آزادی بیان، با اخلاق و اعتقادات عمومی جامعه مقابله کرده و باورهای مردم را متزلزل کند. در حقیقت امام با این فتوا با کسی برخورد کرد که به نام آزادی، علیه آزادی ایستاد؛ چون سلمان رشدی از حدود حقوق بشر عدول کرده بود. البته نوع مقابله با چنین فردی، در هر جامعه‌ای ممکن است قانون خودش را داشته باشد.<br />
<br />
نکته دیگر این است که امام با این فتوا درواقع یک توطئه مهم رسانه‌ای را خنثی کرد. برای امام این مهم نبود که سلمان رشدی حتماً اعدام شود، بلکه می‌خواست در یک سوراخ موشی گم شود و دیگر کسی جرات نکند علیه اسلام فعالیت کند. اگر این فتوا نبود تا امروز آن‌قدر علیه اسلام تخریب و تضعیف صورت می‌گرفت که هیچ مسلمانی جرات نمی‌کرد از اسلام حمایت کند."<br />
<br />
برای حفظ کیان اسلام، باید هزینه داد<br />
برای درک بهتر از چرایی اقدام امام خمینی(ره) باید گفتمان دینی اسلام را تحلیل کرد. گرچه اسلام طرفدار خشونت نیست، اما گاهی چاره‌ای جز دفاع دربرابر توطئه بدخواهان باقی نمی‌ماند. به همین دلیل گاهی لازم است برای حفظ کیان اسلام متقبل هزینه شد. خداوند در آیه 40 سوره حج می‌فرماید: «اگر خداوند بعضی از مردم را به‌وسیله بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه‌ها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می‌شود، ویران می‌گردد! و خداوند کسانی را که یاری او کنند (و از آیینش دفاع نمایند) یاری می‌کند خداوند قوی و شکست‌ناپذیر است.»<br />
<br />
در تفسیر این آیه گفته شده که "اگر افراد با ایمان و غیور دست روی دست بگذارند و تماشاچی فعالیت‌های ویرانگرانه طاغوت‌ها و مستکبران و افراد بی ایمان و ستمگر باشند و آنها میدان را خالی ببینند، اثری از معابد و مراکز عبادت الهی نخواهند گذارد"<br />
<br />
چرا انگلیس، اصرار بر حفظ جان سلمان رشدی دارد؟<br />
<br />
سلمان رشدی، نماد اسلام‌ستیزی در سه دهه اخیر شده و اگر فتوای امام درباره او اجرا شود، ترسی در دل جریان رسانه‌ای و اندیشه‌ای غرب پدید می‌آید و دیگر احدی جرات نخواهد کرد مقابل مسلمانان بایستد.<br />
اما سؤال دیگری که لازم است به آن پاسخ داده شود، این است که چرا انگلیس تا این حد اصرار دارد با هزینه‌های هنگفت از جان سلمان رشدی حفاظت کرده و حتی بالاترین از این، در ژوئن سال 2007 ملکه انگلستان، به او لقب شوالیه اعطا کند؛ دقیقا کاری که موجب تازه شدن زخم دیرین مسلمانان شود.<br />
<br />
وزارت امور خارجه ایران در همان سال در پاسخ به اعطای مدال به رشدی اعلام کرد: "مدال دادن به یکی از منفورترین چهره‌ها در جهان اسلام، نمونه بارزی از ضدیت با اسلام در میان مقامات ارشد بریتانیاست"<br />
<br />
پاسخ اصلی همین است که انگلیس در مبارزه با اسلام، شمشیر را از رو بسته و دفاع از آزادی بیان صرفا بهانه است. چطور می‌شود هزاران انسان بی گناه در کشورهای مختلف اسلامی کشته شوند، ولی فقط جان سلمان رشدی برای جهان غرب ارزش داشته باشد؟    <br />
<br />
البته بیان این نکته هم ضروری است که سلمان رشدی، نماد اسلام‌ستیزی در سه دهه اخیر شده و اگر فتوای امام درباره او اجرا شود، ترسی در دل جریان رسانه‌ای و اندیشه‌ای غرب پدید می‌آید و دیگر احدی جرات نخواهد کرد مقابل مسلمانان بایستد؛ بنابراین لازم است رشدی زنده بماند، تا تمسخر و استهزاء اسلام زنده بماند و دولت‌های غربی تضمین بدهند که هرکس مقابل اسلام بایستد، ما جانش را حفظ می‌کنیم. گرچه به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، سلمان رشدی از همان لحظه صدور حکم امام خمینی(ره) مرده است.
        فتوایی که بر روابط ایران و غرب سایه افکند
      • گالری تصاویر
      • خاطرات
        مناطق تحت کنترل داعش را به خوبی می‌شناخت. سامرا را مانند فرزندش می‌دانست. به مناطق مختلف آن سر می‌زد و به نیروها درباره اندازه خاکریزها و محل استقرار نیروها مشورت می‌داد. کمربند دفاعی سامرا را در مدت کوتاهی طراحی کرد.<br />
شهید حسین قمی<br />
<br />
 «نیروهای داعش سحرگاه روز دوشنبه 16 مرداد، با 30 دستگاه خودرو و سه عامل انتحاری به مقر اصلی کتائب سیدالشهدا و دو مقر تاکتیکی این مجموعه که با فاصله 1500 متری از یکدیگر قرارداشته حمله سنگینی را شروع کردند. در جریان این حمله نیروهای داعش بعد از منفجر شدن عوامل انتحاری هر سه مقر مذکور را با اسلحه 23 میلیمتری زیر آتش سنگین گرفتند، به طوری که نیروهای مستقر در این پایگاه‌ها امکان نزدیک شدن به خودروهای محمول خود را نداشته و لاجرم فقط با سلاح‌های سبک اقدام به مقاومت کردند که در طی 50 دقیقه درگیری، نیروهای دو مقر فرعی منجلمه مقری که «شهید حججی» در آن حضور داشته به شهادت رسیدند و فقط مقر اصلی که شهید حسین قمی در آنجا حضور داشته با درایت و فرماندهی این شهید بزرگوار حفظ شد. در صورتی که فرماندهی شهید قمی نبود الآن ما یازده شهید ایرانی مثل شهید حججی داشتیم.<br />
<br />
حسین قمی بعد از درگیری یک ساعته با مهاجمین داعشی از ناحیه پهلو مورد اصابت قرار گرفته و گلوله وارد ریه سمت چپ ایشان شد که باعث خونریزی شدید شده و بعد از حدود 20 دقیقه ایشان به شهادت می‌رسد. در طول این 20 دقیقه قبل از شهادت، شهید قمی مدام نیروها را هدایت و با روحیه‌ای عجیب سعی در حفظ روحیه نیروهای خود داشت. شهید حسین قمی از سال 1392 تا لحظه شهادت بیش از 20 بار به مناطق درگیری در عراق و سوریه اعزام شد. او از فرماندهان محورهای عملیاتی «غوطه شرقی» دمشق در سال 92 بود که در آن عملیات دو همرزم و دوستش شهیدان «محمودرضا بیضایی» و «اکبر شهریاری» به فیض شهادت نائل آمدند.<br />
<br />
او همچنین از فرماندهان محور در عملیات آزادسازی جاده بلد، اسحاقی، سامرا، الدور، علم، تکریت، بیجی، ارتفاعات مکحول در عراق بود. در «عملیات محرم» در منطقه «حلب» (سال94) بسیار موثر بود. این شهید بزرگوار از شهریور سال95 در سمت مسئول اطلاعات «لشکر حیدریون» در «سوریه» خدمت می‌کرد. همچنین از دی ماه سال 95 در سمت فرماندهی عملیات حیدریون ایفای نقش می‌کرد. شهید حسین قمی دو بار از ناحیه شکم و یک بار از ناحیه کمر مجروح شده بود.»<br />
آنچه از نظر گذراندید یادداشتی گزارش گونه به قلم یکی از هم رزمانِ شهید قمی بود. شهیدی که حالا سالگرد شهادتش گرامی داشته می‌شود. «شهید مرتضی حسین‌پور شلمانی» معروف به «حسین قمی» متولد 30 شهریور سال 64 بود. او سال 83 وارد سپاه شد. در دانشکده افسری دوره آموزشی را گذراند. و در سال 92 با شروع فتنه در سوریه وارد منطقه شد و مسئولیت‌های مختلفی را گرفت. سال 93 با ورود داعش به عراق، حسین به عراق اعزام شد. جزو اولین افرادی بود که با حاج قاسم در پدافند بغداد - سامرا مشارکت داشت. نبوغ و مجاهدت‌های او به گونه‌ای بود که فرماندهان به او لقب حسن باقری زمان را دادند.<br />
<br />
مرتضی حسین پور فرمانده عملیات قرارگاه حیدریون در سوریه و فرمانده شهید محسن حججی بود. او صدها نفر همچون محسن حججی را زیر دست خود پرورش داد تا تکفیری‌ها نتوانند حتی به بخشی از خواسته‌های خود در منطقه برسند. این فرمانده زبده نظامی در همان معرکه‌ای که شهید حججی به اسارت درآمد به شهادت رسید اما پیش از شهادتش نقشه شوم داعش را برای به راه انداختن حمام خون بر هم زد و جان بسیاری از رزمندگان مقاومت را نجات داد. سرلشکر جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به پاس رشادت‌های شهید مرتضی حسین پور شلمانی، در پیامی این شهید مدافع حرم گیلانی را به عنوان شهید نمونه کشور در سال 97 معرفی کرد. تنها فرزند شهید حسین پور 4 ماه آینده به دنیا آمد.<br />
<br />
خاطراتی از همرزمان، اعضای خانواده و برخی اطرافیان شهید در ادامه می‌آید:<br />
<br />
از کودکی حافظه قوی، قدرت تحلیل زیاد و هوش سرشاری داشت<br />
<br />
در همان عالم کودکی، گاهی جرات نمی‌کردم چیزی برایش تعریف کنم، چون امکان نداشت آن را فراموش کند. اختلاف سنی زیادی نداشتیم اما بیشتر اوقات خاطره‌های خیلی دوری را که تعریف می‌کرد، یا اصلا به یاد نمی‌آوردم یا خیلی برایم مبهم بود.سر این ماجرا همیشه مرا دست می‌انداخت. گاهی که کل کل نوجوانی‌مان بالا می‌گرفت با کلی ذوق خاطره‌ای تعریف می‌کردم، با لبخند تا آخرش را گوش می‌داد و تایید می‌کرد و آن را بسط می‌داد. در نهایت قند که در دلم آب می‌شد شروع می‌کرد به خندیدن. آن جا بود که می‌فهمیدم کار را خراب کرده‌ام و تمام شد.<br />
<br />
با خنده می‌گفت: «درست گفتی آفرین! فقط با این تفاوت که این خاطره برای 4-5 سالگیت نبوده، بلکه در فلان تاریخ همین چند سال پیش اتفاق افتاده بود.» بعد هم می‌گفت: «دست خودت که نیست، از خودت زیادی توقع داری به خودت سختی نده.» حافظه دیداری و تحلیلی بسیار بالایی داشت. تصویرهایی را در ذهن داشت و تعریف می‌کرد که پدر و مادرم با تعجب می‌گفتند: «مرتضی تو آن موقع چند ماه بیشتر نداشتی!» کمتر کسی را سراغ دارم که وصفی از هوش سرشار او نداشته باشد.<br />
شهید حسین قمی<br />
<br />
یک فرمانده جدی<br />
<br />
به عنوان یک فرمانده، در کارش جدی بود و گاهی سر نیروها فریاد می‌زد. بعضی اوقات نیاز بود که جدیت بیشتری به خرج دهد؛ شب هنگام سراغ تک تک افرادی که سرشان داد زده بود می‌رفت و به هر طریقی که می‌شد و با شوخی و... رضایتشان را جلب می‌کرد. حتی با آن‌ها کشتی می‌گرفت و سعی می‌کرد کدورتی از او در دل کسی نماند. با خلق و خوی همه نیروهایش آشنا بود، می‌دانست که هرکدام در چه زمینه‌ای مهارت دارند، برحسب همین توانمندی‌ها، نیرو را به کار می‌گرفت، یکی از ویژگی‌هایی که او را یک فرمانده موفق نشان می‌داد همین بود.<br />
<br />
جلوی نماز اول وقت او را می‌گرفتم<br />
<br />
اوایل ازدواجمان برای شهادتش دعا می‌کرد، می‌دیدم که بعد نماز از خدا، طلب شهادت می‌کند. نمازهایش را همیشه اول وقت می‌خواند،نماز شبش ترک نمی‌شد، دیگر تحمل نکردم؛ یک شب آمدم و جانمازش را جمع کردم، به او گفتم:«تو این خونه حق نداری نماز شب بخونی،شهید می‌شی» حتی جلوی نماز اول وقت او را می‌گرفتم. اما چیزی نمی‌گفت. دیگر هم نماز شب نخواند. پرسیدم:«چرا دیگر نماز شب نمی‌خوانی؟»<br />
<br />
خندید و گفت:«کاریو که باعث ناراحتی تو بشه تو این خونه انجام نمیدم، رضایت تو برام از عمل مستحبی مهم تره، اینجوری امام زمان(عج) هم راضی‌تره.» بعد از مدتی برای شهادت هم دعا نمی‌کرد، پرسیدم:«دیگه دوست نداری شهید بشی؟» گفت:«چرا. ولی براش دعا نمی‌کنم.چون خود خدا باید عاشقم بشه تا به شهادت برسم.» گفتم:«حالا اگه تو جوونی عاشقت بشه چیکار کنیم؟» لبخندی زد و گفت:«مگه عشق پیر و جوون می‌شناسه؟»<br />
<br />
سامرا را مثل فرزندش می‌دانست/کمربند دفاعی سامرا را در مدت کوتاهی طراحی کرد<br />
<br />
در مدتی که در سامرا حضور داشت، مدام با تبلتش نقشه‌های هوایی منطقه را جست و جو می‌کرد. تا جایی که بیش از بومی‌های عراق به منطقه اشراف داشت. نیروهای محلی از این شناخت او نسبت به منطقه تعجب می‌کردند. حتی مناطق تحت کنترل داعش را به خوبی می‌شناخت. سامرا را مانند فرزندش می‌دانست. به مناطق مختلف آن سر می‌زد و به نیروها درباره اندازه خاکریزها و محل استقرار نیروها مشورت می‌داد. کمربند دفاعی سامرا را در مدت کوتاهی طراحی کرد و آن را به عنوان یک فرمانده تحت کنترل داشت. در مدت حضور مرتضی در سامرا امنیت منطقه به خوبی تامین شده بود.<br />
<br />
جای پدرش بودم ولی عین برادرم دوستش داشتم/نشانه‌ای از ترس در چهره‌اش نبود<br />
<br />
می‌گفت: صدای بیسیمشان را داشتم. درگیری سنگین بود ولی حسین خیلی خونسرد و آروم پشت بیسیم حرف می‌زد. تا اینکه دیگر صدایش نیامد...: «حسین حسین! حامد!.... حسین حسین حامد...حسین حسین حامد...حسین جواب بده...حسین حسین حامد...» صدای بیسیمشان را داشتم ولی دیگر حسین جواب نمی‌داد. هر جوری بود خودش را کشانده بود عقب. تیر خورده بود ولی خدا روشکر برگشت. خیلی خوشحال بودیم.خودم را رساندم بالا سرش. نمی‌دانم چرا ولی همین یکی دو ساعتی که از او بی‌خبر بودم، بدجور دلتنگش شده بودم و البته نگران. با اینکه جای پدرش بودم ولی عین برادرم دوستش داشتم.<br />
<br />
خود حسین از آن ماجرا برایمان حرف زد. حسین می‌گفت: «شروع کردن آتیش سنگین ریختن. بچه‌ها رو پخش کردم تو موضع‌هاشون. چند تا جهنمی آخری رو که زدن انگار دودزا بود. جلوی خاکریزا مون رو زدن و باد هم سمت ما بود. کل منطقه رو دود گرفت. رفتم روی خاکریز، یه صداهایی میومد مثل صدای تراکتور یا چیزی شبیه اون. چشم چشم رو نمی‌دید. یهو دیدم لوله تانک از کنار صورتم رد شد. خودم رو پرت کردم زمین تا از روم رد نشه. تانک مسلحین از خاکریز رد شده بود اومده بود داخل. درگیری سنگین و نفر به نفر شد. خیلی شهید و مجروح دادیم. بدجور گیر افتادیم. تیر خورد به پشتم. باتری بیسیمم تموم شده بود. صبر کردم هوا یه کم تاریک بشه، تو گرگ و میش هوا خودم رو کشوندم عقب. چند تا مجروح و شهید رو هم با خودم کشیدم عقب. رسیدم به کانال؛ کنار جنازه یکی از شهدا بیسیمش افتاده بود. برداشتم و تماس گرفتم. خودمو انداختم تو کانال و کشیدم عقب.»<br />
<br />
انگار داشت فیلم تعریف می‌کرد. نشانه‌ای از ترس در چهره‌اش نبود. دفعه اولش نبود که در مخمصه می‌افتاد و حتی مجروح می‌شد. ولی خیلی آرام و خونسرد بود. فرمانده باید خونسرد باشد تا بتواند خوب فکر کند و نیروهاش را در بدترین شرایط جمع و جور کند. فرمانده که در میدان آرام باشد، نیروهایش هم راحت‌تر می‌جنگند. حسین خیلی آرام و شجاع بود.
        «فرمانده حسین» سامرا را مثل فرزندش می‌دانست
      • ساعت و اوقات شرعی
        30 بهمن 1397
        اوقات شرعی به افق تهران
        اذان صبح:
        طلوع آفتاب:
        اذان ظهر:
        غروب خورشید:
        اذان مغرب:
    وزارت ورزش و جوانان
    مجموع بازدیدها : 10,215,930
    تعداد بازدید امروز : 11,489
    تعداد کاربران آنلاین : 7
    آخرین به روزرسانی : 1397/11/30
    کلیه حقوق متعلق به وزارت ورزش و جوانان می باشد.